حسن بن محمد بن حسن اشعرى قمى ( مترجم : تاج الدين حسن بن بهاء الدين قمي )
پيشگفتار 38
تاريخ قم ( طبع مرعشى ) ( فارسى )
و پيروزى شاميان انجاميد . از اين رو باعث نفرت تمامى لشكريان عراقى ( بويژه كوفى ) گرديد ، و أبو موسى در ميان آنان به عنوان چهره خائن ظهور نمود ، و بىترديد اين رفتار او را از سرورى اشعريان كوفه دور نمود ، ليكن جدائى آشكار اشعريان كوفه از دستگاه خلافت ، و از اعتقادات باطل آنان ، نياز به زمان بيشترى داشت ، اما در حال شكلگيرى بود ، از اين رو نشانهاى از شركت آنان در فعاليتها و جنگهاى خوارج ، و يا طرفدارى از معاويه ، و يا عهدهدار شدن مناصب بالاى دولتى در دوره حكومت معاويه ، و پس از او ديده نمىشود ، كه نشان دهنده دورىجستن آنان از حاكميت است . نخستين نشانه جدائى نهائى آنان از حاكميت بنى اميّه ، مشاركت سران قبيله اشعريان كوفه در قيام مختار ( در سال 65 هجرى ) است . زمينه چينى اين قيام از چند سال پيشتر آغاز شد ، و به گفته كلبى و طبرى ، بزرگ اشعريان كوفه ، كه از طرفداران و داعيان مختار بود ، و از مردم براى او - هنگامى كه در زندان كوفه محبوس بود - بيعت مىگرفت ، شخصى به نام السائب بن مالك بن عامر اشعرى بود ، كه بعدها مشاور نزديك ، و جانشين او در كوفه گرديد ، و در جنگهاى او بر عليه لشكريان عبد الملك بن مروان ، و عبد الله بن الزبير ، و برادرش مصعب بن الزبير شركت داشت ، و رئيس پليس - شرطه - كوفه شد ، كه با شدت تمام به تعقيب و دستگيرى قاتلان امام حسين عليه السلام ، و شركتكنندگان در واقعه كربلا پرداخت ، و بسيارى از آنان را اعدام نمود ، و عاقبت بهمراه مختار در محاصره قصر دار الامارة كوفه ، با شجاعت در سال 67 هجرى به شهادت رسيد ، و بعدها حجّاج فرزندش محمد بن السائب بن مالك اشعرى را - كه سرباز دلاورى بود - به قتل رسانيد . با تحكيم موقعيت خلافت مروانى در عراق ، و رسيدن شخصيت خشن و خونريزى همچون حجّاج بن يوسف ثقفى به ولايت عراق ، عرصه بر مخالفان بنى اميّه تنگ گرديد ، دوره قتل عامها و كشتن و اعدام مظنونان فرا رسيد ، و بىرحمى حجّاج و عمّال خونريز او جائى براى ابراز مخالفت مخالفان باقى نگذاشت . و پس از حجّاج يكى از برادرزادههاى او به نام يوسف بن عمر ثقفى به ولايت عراق رسيد ، در اين دوره سرورى اشعريان كوفه با دو تن از تيره